قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

513

تاريخ نگارستان ( فارسى )

بسردارى حاج على قلى خان سردار اسعد بود از هر طرفى آهنك تهران كردند و روز 27 جمادى - الاولى تهران فتح شد و محمد على شاه قاجار كه تاج پادشاهى ايران بر سر او سنگينى ميكرد بسفارت روس پناه برد و از پادشاهى افتاد . اشعار زير را در همان روزگار بنام ظهير الدوله پراكنده كرده مردم ميخواندند شعر : بعرض شاه رسان اى صبا ز قول صفا * كه اى شهنشه دوران و جانشين كيان مگر بعرض حضور تو نارسانده كسى * كه گندمى كه نمايند زير خاك نهان نخست چونكه شود سبز لاغرست و تنك * چنان كه مىنپسندند زارع و دهقان نظر بمصلحت دهقنت يله سازد * گله بمرزعه‌ى كدخداى ده چوپان چو بگذرد دو سه روزى از آن همان گندم * برويد از نو و سرسبز زو شود بستان ستبر پنجه زده هفت سنبل آرد بار * چنان كه وعده نموده خداى در قرآن بكاشت ملت بيچاره تخم آزادى * ز بعد بندگى قرن‌هاى بىپايان چو سر ز خاك برآورد امر فرمودى * بمردمى همه اهريمنان بىايمان كه خاك مجلس و مسجد همى دهند بباد * كشند مردم مظلوم را ز پير و جوان بيك اشاره كه از روى خواهش نفس است * بسى خراب بشد خانه‌هاى بىگنهان شها چراندى اگر سبز حاصل ملت * به هوش باش كه روياندش خداى جهان بسى قويتر و سرسبزتر ز اول بار * اگرچه چند صباحى عقب فتاده است آن جزاى هر عملى مثل آن بود بىشك * كه ميدهد بسزاوار مجزى منان يكى لطيفهء نغز اين بود كه خانه ما * هزار زرع بود فى المثل بحيث مكان ولى بمملكت ما تو چون شهنشاهى * بود ترا به مثل خانه مملكت ايران خراب گردد و ويران تو مرده يا زنده * بقول عام كشيدم برات خط و نشان زبان‌درازى شد خسروا ببخش مرا * بكن هرآنچه دلت خواست خانه آبادان چون محمد على شاه مجلس شورى را توپ بست آخوند خراسانى و ميرزا حسين تهرانى و شيخ عبد اللّه مازندرانى كه اقطاب مشروطه بودند از نجف تلگراف زير را بايران فرستادند . بعموم ملت حكم خدا را اعلام ميداريم . اليوم همت در رفع اين سفاك جبار ( مقصود محمد على شاه قاجار ) و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمين از اهم واجبات و دادن ماليات بگماشتگان او از اعظم محرمات و بذل و جهد در استحكام و استقرار مشروطه بمنزلهء جهاد در ركاب امام زمان ارواحنا فداه و سر موئى مخالفت و مسامحه بمنزلهء خذلان